فرزاد کمانگر سفیر صلح کوردستان نیشتمان سفیر صلح کوردستان
کارهاي سخت دنيا بسيار است، اتفاق‌های بدي که مي‌افتند، نيز؛ اما از بدترين رخ‌دادهای روزگارم، قتل فرزاد کمانگر، معلم کورد عزيز است که اين روزها به جای آن‌که در کلاس‌هاي درس حاضر باشد وبرای شاگردانش، درکلاسهای کاەگلی درس آزادگی بیاموزد،جسم سردش در خاک غریب دور از چشم شاگردانش دفن شدە، جسمش را میگويم وگرنه خوب میدانم روحش، بزرگ‌تر از آني است کە در خاک سرد دیاری جای بگیرد ،دیاری کە روزانە قاتل دەها نفر از جوانان هم زبانش است.
اين ثمره ي ذهن بيمار يک حکومت ديکتاتور است ...سرکوب هر آوايي براي آزادی... بايد سکوت کرد و هيچ نگفت... تماشا کرد تا شايد با گذر زمان معنای آزادی از ذهنهامان محو شود و آزادگی فراموش...
"فرزاد کمانگر" معلمي که درکی فراتر از روزمرگي داشت و به شاگردانش درس زندگی می داد... مردی غيور از ديارکوردستان که هم بخاطر ملیتش ستم ديد و هم بخاطر دفاع از حقوق انسانها...
براي آموختن " نه " به شاگردانش شکنجه شد ، "نه " به ستم ... "نه" به نابرابري ... " نه " به تبعيض و " نه " به خفقان ... اما نه ! فرزاد بخاطر" تدريس عشق" توهين شنيد و شکنجه شد.
در روزگاری کە سرنوشت ما را آنانی رقم می زنند که برای "رسيدن" ديگري را به آساني له مي کنند، آزادگی خود ، گناهی است نابخشودني...
..
معلمی دلسوخته واز طبقه ي كم درآمدجامعه كه بهترين راه كمك به خود وخانواده و جامعه اش را در اشتغال به معلمی يافت،به همين خاطراز همان آغازنوجواني راهي به سوي مسئوليت سنگين تكفل گشود،ودانست كه چشمان معصوم برادران و خواهرانش به دستان ظريف اوست، از آنجايي كه فرزاد مشكلات اقتصادي خود و خانواده را از همان دوران كودكي دريافت،درك مشكلات اجتماعي برايش آسان تر شد، و به راحتی مي دانست كه در پشت نگاه های دزدانه ي كودكی نيازمند چه آرزوهای نهفته است.


وی سالها در روستاهاي دور دست اطراف كامياران سرگرم تدريس براي محرومترين اقشار جامعه بوده است. ودر كلاسهاي پنج پايه تدريس داشته است.

فرزاد كمانگر معلمی كه هستي خود را قربانی همنوعانش مي كند،آنچه برايش ارزشمند است،نجات انسان ها ازدست ديو فقرمي باشد، چه فقر مادی وچه فقر فرهنگي. از تغذيه اي كه براي او ودانش آموزانش فرستاده مي شد هيچ سهمی را بر نمی داشت .


فرزاد كمانگر از آنجایی كه ليسانس روانشناسي دارد،براين باوراست،كه ازجمله مشكلاتي كه فرد رابه سوي اعتياد تشويق مي كند:بيكاري،فقر فرهنگي و مادي يا عاطفي است،فرزادبه معتادان به ديدبيمارنگاه مي كند،لذا همه ي هم وغمش اين است كه چگونه يك انسان را ازدست ديواعتيادنجات دهد.
او براي اين كار افراد معتاد را پيدا مي كرد،وبا پول و امكانات ودانش خودش به آنان كمك مي كردتا از دست اعتياد رهاشوند.

فرزادحتي پس از ورودش به بند عمومي زندان براي راه اندازي كتابخانەی زندان از خانواده اش خواست كه برايش كتاب فراهم كرده وبه زندان بفرستند، آنها نيز با مشكلات بسيار توانستند كتابهايي را به داخل زندان ببرند ،هم اكنون او كتابخانەاش در زندان داير است.

كودكان را بسياردوست دارد،به همين خاطردركامياران جشنوارەي نقاشي كودكان باموضوعات آزاد براي كودكان راه اندازی كرده است.
نمايشگاه عكس از بمباران وكشته هاو زخمي هاو ويراني هاي شهرحلبچه از ديگر كارهاي فرهنگي هنري فرزاد است،كه نشان ازصلح طلبی،انسان دوستی وروح بلند ومهربان اوست.

انسان دوستی وكمك به همنوعان يكی ازبهترين ومهمترين برنامه هاي زندگي فرزاداست، دراين راستا از هيچ كوششي دريغ نمي ورزد،همواره يكی از دغدغەهاي افراد كم درآمد گرفتن وام و داشتن ضامن براي بانك است،وبانكها به خاطر اعتمادي كه به فرهنگيان دارند،از مشتريان مي خواهندكه ضامن فرهنگي پيدا كنند، فرزاد كمانگر نيز از ضامن شدن براي افراد هيچ ابايي نداشت ،ضمانتهاي فرزاد در بانكها از مرز 50 نفر گذشته است.اين كار هزينەهايی را نيز روي دوش او گذاشته است،اما هرگز به اين خاطر از كسی گله يا شكايتی نكرده است و خم به ابرو نياورده .

زدن به دل طبيعت وسپردن رازهاي نهفتەي درونی به كوه ودشت ودمن يكي از نيازهاي هميشگي بشريت بوده وهست،فرزادكمانگرنيز سرشار از اين سرشت خدادادي بود.فرزاد با طبيعت انس شگفت انگيزي داشت ، هرازچند گاهي كه از برخي نابرابري ها ي اجتماعي خسته مي شد،تنها همراز اسرار مگويش طبيعت بود،ازقله هاي بلند كوردستان بالامي رفت ودر آنجا خداي خويش را به ياري مي طلبيد.ازاين رو طبيعت را بسيار دوست داشت و پاسباني از طبيعت اين نعمت زيبا و بي شمار خدا دادی را وظيفەی خود وهمەی انسانهاي آگاه می دانست، به اين خاطر در تاسيس انجمن سبز آسك (آهو) با همكاري دوستانش نقش اساسی ايفاكرد.

برای کسانی که فعال صنفی و اجتماعی هستند. اتهاماتی همچون ضد امنیت ملی عادی است. اضا فه بر آن کسانی که در مناطق مرزی زندگی می کنند و کورد هستند فشارهای امنیتی بر آن ها بیشتر است .
فرزاد کمانگر یک آموزگار ساده بود. آموزگاری که زندگی‌ کوتاه خود را وقف آموزش و پرورش کودکان محروم کورد نمود. منطقەای کە بە دلیل کورد نشین بودنش سال‌هاست مورد بی‌ عدالتی و بی‌ توجهی‌ شرم آور حکومت ستمکار " ولی‌ فقیه " قرار گرفته است. فرزاد چیزی جز خدمت به مردمان نکرد. و پاداشش را هم گرفت ! چرا که پاداش ضحاک زمان برای خادم مردم فقط تهدید و زندان و طناب دار است. چون او خادم مردم نمی‌خواهد، او فقط نوکر و سرسپرده " ولایت " می‌خواهد !
در ٢ سال پیش هم زمان با نشستها و وقایع پیرامون اول ماه مه، روزِ جهانی کارگر ، درمیانِ بهتِ همه یِ ما، فرزادِ کمانگر اعدام شد . پیکر بیجان او را پنهان نمودند و فرصت دیدنِ پیکرِ فرزند را از مادرنیز دریغ کردند.
و این یعنی ؛ از دست دادنش پس از دو سال تلاش برای لغو حکم اعدامِ او و تلاشها بی نتیجه ماند.
این قاتلانِ بی شرم از باز پس دادن پیکرش نیز سر باز زدند.
مادر دلش در آتش می سوزد و دود می کند، و در دل مرگِ فرزند را نمی خواهد باور کند.
در سر او چه می گذرد؟
فرزاد، آن شبِ پیش از آخرین طلوع، به چه می اندیشید؟


تلاش های ما در کدام یک از عرصه ها: دفاع از حقوق بشر، فعالیت های سیاسی-طبقاتی، و کوشش های فرهنگی، کارآتر و بارآورتر است و آیا براستی این تلاش ها راه به جایی خواهد برد در حالیکه فرهنگ مبارزه دمکراتیک و بررسمیت شناختن نگاه متفاوت، دور از قصاص هنوز نهادینه نشده است؟
.
آنقدر، دستگیریِ آزادی خواهان و شکنجه و تجاوز و اعدام مکرر شده است که انگار طبیعی است و بخشی از حوادثِ روزمره است. مثلِ دردی کهنه شده است که دردمند به آن خو گرفته است و درد کشیدن میشود کارِ روزانه اش بی آن که به آن فکر کند.
و ما، در گیر و دارِ سیاسی بازی ها و اطلاعیه و اعلامیه صادر کردن ها، ومحکوم کردن ها و قطعنامه نوشتن ها، انگار خود را از یاد برده ایم و آرام-آرام تبدیل شده ایم به ماشین اعتراضات سیاسی ، ماشینِ صدورِ اعلامیه هایِ همه شبیه به هم.
انگار از یاد برده ایم که : آن کس که زیر اعدام است تنها سوژه و مستمسکی برای صدور اعلامیه و محکوم کردنِ جلاد نیست.
و انگاراز یاد برده ایم که : کار ما تنها همین محکوم کردن و شعار دادن، و بعد هم با این خیال که وظیفه مان را انجام داده ایم به خانه رفتن تا حکمی دیگر و اعدامی دیگر، نیست.
و این تنها اوج ناعدالتی و سبعیت حکومت نبود که در حق فرزاد، روا شد. این تنها از بزرگی شخصیت این فرد نبود که هر کس را شیفته‌‌ خودش می‌ساختند. این از بزرگی آرمانی بود که او داشت؛ آرمانی که برایش مبارزه کرده بود و رنج زندان و شکنجه را تا پای چوبه دار بر دل و جان کشید. آرمان آزادی و صلح برای ملتش. آری او سفیر صلح کوردستان بودند در اوین.
شاید جمهوری اعدام اسلامی فرزاد را از ما گرفتە باشد اما خوب باید بداند با ترور فرزاد هزاران فرزاد در کوردستان شکوفتند.
بە امید روزی کە سر در ورودی تمام شهرهای کوردستان مجسمەای از فرزاد کمانگربە جای حسین فهمیدە داشتە باشد،در تمام شهرهای کوردستان بە جای مدرسەی شهید باهنر و شهید رجایی مدرسە ای بە نام شهید فرزاد باشد،بە امید روزی کە سر تیتر یکی از درسهای دبستانمان با موضوع سفیر صلح کوردستان فرزاد باشد.
حال کە فرزاد در میان ما نیست ،بە پاس این همە فداکاری و استقامتش یکشنبە سیاە، ١٩ اردیبهشت را سنبل آزادگی و رهایی، روز معلم بنامیم تاهمیشە نام فرزاد یاد آور آزادی باشد.


نیشتمان
06.05.2012
ڕێکه‌و 2012-05-08 11:32:01
به‌شی ( سیاسی )