مسئلهي ملي ملتهاي زيرسلطهي ايران،
عارف باوجاني . 26/9/2006 کانادا
حضار گرام!
شرق کردستان يا کردستان زيرسلطهي ايران، قسمتي از کردستان بزرگ است که جمعيت آن حدود 50 ميليون نفر تخمين زده ميشود. تاريخ شاهد تقسيم چند بارهي خاک کردستان است، بويژه در دوتاريخ برجسته و نمايان مانند جنگ چالدران 1514 و پيمان لوزان 1919. آن بخش از کردستان که ايران آن را اشغال نموده، جمعيت آن 11 تا 13 ميليون نفر تخمين زده ميشود و مساحت آن نزديک به 200000 کيلومترمربع ميباشد
حضار گرامي!خدمت همهي مدعوين خيرمقدم عرض ميکنم.بسيار خوشحالم در کنفرانسي حضور دارم که در آن در قبال مسئلهي ملي ملتهاي زيرسلطهي ايران، احساس مسئوليت و همچنين مکانيزمي براي بوجود آوردن فرصت درک متقابل ورساندن آرا و عقايد گروههاي سياسي به همديگر دربارهي مسئلهي ملي در ايران، وجود دارد.اگرچه امروز نوع بشر از نظر علم و تکنولوژي تحولات چشمگيري را بدست آورده است و مسائل جوامع جهاني براساس سطح توسعهيافتگي تغير يافتهاند، سيستمهاي سياسي توتاليتر در مقابل مسائل جامعهي انساني کارايي خود را از دست داده و توانايي حل مسائل را ندارد و جز بحران و چالش هيچ توليد ديگري ندارد. چنين سيستمهايي بر اساس اعتراف خود آنها همراه با تلاش در جهت کسب تماميت قدرت در مرکز، بطور مداوم در تلاش براي يکسانسازي هويتها هستند. هنوز مسئلهي ملي در چنين سيستمهايي مسئلهي مهمي است و در بيشترشان بدون حل باقيمانده است.مسئلهي هويتهاي متنوع در چارچوب سيستمهاي دموکراتيک بطرف راهحل نزديک ميشود، اما در نقطهاي ديگر از جهان، بويژه در خاورميانه، بهخاطر وجود انديشههاي ناسيوناليستي و اشغالگر، هنوز ابتداييترين مسائل زندگي انسان حل نشده باقيماندهاند. نمونهي چشمگير چنين رژيمهايي جمهوري اسلامي ايران است. بدليل قدرت تئوکراتيک ايران، ملتهاي تحت سلطهي ايران بيشتر از قبل اشتثمار ميشوند. ايران چه در داخل و چه در بيرون از مجموعهاي از مسائل هولناک رودرروست. اين رژيم ميخواهد با شانتاژ مسئلهي اتمي موازنهي خود با نيروهاي خارجي را برقرار سازد. سيستم سياسي ولايتفقيهي ايران، نهتنها توانايي حل مسائل ملتهاي تحت سلطه را ندارد، بلکه در مقابل مسائل اقتصادي، اجتماعي و سياسي ديگر نيز به سد معبر تبديل شده است. در مقابل جنبش اصلاحات و دموکراسي ايران ايستادگي ميکند. افکار نژادپرستانه و مليگرايي فارس که در زير پردهي پانايرانيسم و دين خود را مخفي نموده، بطور مداوم تلاش خود را در جهت استثمار ملت کرد و ملتهاي ديگر به جاي حل مسائل آنها، عميقتر کرده است. مدرنيسم پهلوي با همکاري قدرت و ايدئولوژي دولتي (ناسيوناليسم فارس) دور از همهي ريشههاي اتنيکي در جهت يکسانسازي هويت ايراني تلاش نموده است. ازطرف ديگر نيز رژيم جمهوري اسلامي ايران با لباسي ديني همان سياستهاي نژادپرستانه را پياده نموده و به نام اسلام، تمام مکانيزمهاي قدرت را براي استثمار ملي کرد و ملتهاي ديگر مانند بلوچ، عرب، ترکمان و آذري به کار انداخته است. سياست يکسانسازي هويتي ناسيوناليسم فارس در زير عنوان پانايرانيسم ودين بعنوان نيرومندترين فاکتور در برجاي ماندن و حلنشدن مسئلهي ملتها و بويژه کرد نقشي اساسي داشته است. حکومت تهران از جهت سياسي و اقتصادي و فرهنگي تفاوت بسياري در بين ملتهاي ايران قائل است و ستم اقتصادي، فرهنگي و سياسي را متوجهي کردها نموده و ابتداييترين حقوق ملتها را که همان حق تعين سرنوشت است را از خود دريغ ميکند و تلاش دارد اينچنين مطالباتي را سرکوب نمايد. حکومت تهران از يکسو ثروت ملي ملتهاي ايران، بويژه ملت کرد را براي کمک به سازمانهاي تروريستي و از سوي ديگر براي ساختن تجهيزات نظامي براي سرکوب اين ملتها صرف ميکند.حضار گرام!شرق کردستان يا کردستان زيرسلطهي ايران، قسمتي از کردستان بزرگ است که جمعيت آن حدود 50 ميليون نفر تخمين زده ميشود. تاريخ شاهد تقسيم چند بارهي خاک کردستان است، بويژه در دوتاريخ برجسته و نمايان مانند جنگ چالدران 1514 و پيمان لوزان 1919. آن بخش از کردستان که ايران آن را اشغال نموده، جمعيت آن 11 تا 13 ميليون نفر تخمين زده ميشود و مساحت آن نزديک به 200000 کيلومترمربع ميباشد. روشن است در اين راه بيش از همه ملت کرد قرباني شده استØ› ترور رهبران سياسي کرد در پايتختهاي اروپايي و استثمار ملي کرد و تلاشهاي رژيم براي تغير ساختار دموگرافي 11 تا 13 ميليون کرد در ايران، در استانهاي کرماشان، ايلام، لرستان، سنندج، اروميه، هورامان و مکريان نمونههاي روشني هستند.کرد در ميدان رقابتهاي خاورميانه در حال تبديل شدن به نيرويي موثر است، کرد بيش از اين نقشي عقيم ندارد، بلکه به موتوري براي تحول و دموکراتيزهکردن خاورميانه تبديل شده است. در عراق، کرد طرفدار اصلي بنيادنهادن جمهوري فدرال بودندØ› به همان طريق در ترکيه نيز کردها ستون اصلي جنبش دموکراسياند. در سوريه اپوزيسيون کرد حامل ميسيون تحول و دموکراسي اين کشور است. در ايران نيز کرد خود را ساختاري اصلي ميداند که هميشه برضد قدرت توتاليتر حکومت مرکزي قدعلم کرده و ميتواند نقشي کارا در تغيرات آيندهي ايران داشته باشد.حضار محترم!ما بعنوان پارتی سهربهستیی کوردستان (حزب استقلال خواه کردستان)، براين اعتقاديم بهترين راه براي حل مسائل ايران بويژه مسائل ملي اين است که هر ملتي حق تعيين سرنوشت خود را داشته و داراي قدرت ملي و دولتي مستقل باشد. به خودي خود تلاش در جهت به هم چسباندن اجباري ايران از راه ايدئولوژي و يا دين مسائل کنوني را بازتوليد نموده و بدين دليل است که راهحل اين بحران نميباشد. اگر ملتهاي زيرسلطهي ايران در آن سرزمين هرکدام صاحب سروري ملي خود باشند، ثبات سياسي در منطقه بوجود خواهد آمد، در آن صورت ملتها ميتوانند در کنار يکديگر با صلح زندگي کنند. بهترين نمونه براي مستقل بودن ملتهاي زيرسلطهي ايران بتوانند مانند کشور همسايه با صلح و آزادي زندگي کنند، ملتهاي زيرسلطهي يوگسلاوي سابق و شوروي سابق است که بعد از فروپاشي آن کشورها، همهي ملتهاي زيرسلطه، دولت مستقل خود را اعلام نمودند. براي نمونه تنها يک ملت از آن ملتها يعني ملت چچن که استقلال خود را بدست نياورده، تا کنون نيز جنگ و ناآرامي و آشوب در منطقه وجود دارد. ما بعنوان حزب استقلال،معتقد هستيم راهحلهاي سياسي ديگر فارغ از استقلال نميتوانند مسئلهي ملتهاي زير سلطهي ايران را حل نمايند و ملت کرد و بلوچ و عرب و ترکمن و آذري در ايران حق دارند که صاحب دولت مستقل خود باشند. براي اثبات اين حقيقت نيز پارتی سهربهستیی کوردستان (حزب استقلال خواه کردستان)،تقاضامند است در سازمان ملل که دولت کانادا يکي از اعضاي آن سازمان مهم جهاني است، بعد از پروسهي آزادي ملتهاي زيرسلطهي رژيم حاکم کنوني ايران، سرپرستي رفراندوم عمومي را در ميان ملت کرد و ملتهاي ديگر زير سلطهي ايران به عهده بگيرندØ› تا مشخص شوند ملتها خواستار جدا شدن از ايران هستند يا نه. خاورميانه به ميدان رقابت نيروهاي داخلي و خارجي تبديل شده و همزمان نيروهاي دموکرات و سنتي در مقابل يکديگر قرار گرفتهاند. در ميان اين تحولات سيستمهاي سياسي خاورميانه دچار بحران شدهاند. دستگاه ايدئولوژي حزبي و دولتي و اليگارشيهاي منطقهاي خاورميانه، از يک سو توانايي حل معضلات اجتماعي، اقتصادي و سياسي را ندارند و در مقابل توسعه، چالشي عظيم درست کردهاندØ› از سوي ديگر سد راهي در مقابل تحولات جهانيشدن ميشوند. همچنين بخاطر اينکه اين رژيمها توانايي اصلاح وخودنوسازي را ندارند، تحولات اساسي و تغيير اين رژيمها بعنوان ضرورتي اساسي خود را تحميل ميکند.پرواضح است چنين تحولي منافع طرفهاي خارجي و داخلي را تامين ميکند. به همين خاطر است پويايي داخلي و خارجي در اين عرصه اهميتي اساسي دارد. بيشک سقوط رژيم بنيادگراي اسلامي افغانستان و رژيم ديکتاتوري صدام در عراق به مقدمهاي براي تحول سيستمهاي توتاليتر خاورميانه تبديل شده است. لازم است ملتهاي زيرسلطهي ايران، از نظر سياسي پلاتفرمي مشترک داشته باشند، براي آنکه بتوانند هرچه زودتر خود را از زير سلطهي رژيم تئوکراتيک ايران برهانند. لازم است مکانيزمي مشترک براي همکاري با يکديگر داشته باشند.از سوي ديگر آزاد شدن ملتهاي زيرسلطهي ايران، تهديد تشکيل ايراني اتمي را ازبين ميبرد که تهديدي است متوجهي همهي دنيا. به همين دليل اگر دنيا پيشتر چشمان خود را به روي باقيماندن ساختاري ناسازگار مانند ايران فرو بست، لازم است امروز خود با اين ملتها همکاري کند تا اين ساختار ناسازگار و ناعادل از ميان برداشته شود که حقوق ملتها در آن درنظر گرفته نشدهاست و از سوي ديگر تنها مسئلهي اتمي ايران نبايد تنها مسئلهي ايران قلمداد شود و از مسائل ملتها چشمپوشي شود. افکار عمومي دنيا لازم است مطالبات ملتهاي زيرسلطهي ايران را مدنظر داشته و باتوجه به آن با ايران رفتار نمايند.در پايان لازم ميدانم اين نکته را دوباره به عرض برسانم که پارتی سهربهستیی کوردستان (حزب استقلال خواه کردستان)،آماده است در بوجود آوردن مکانيزمي براي همکاري داخلي گروههاي سياسي ملتهاي زيرسلطهي ايران، با هرگروهي مذاکره نمايد. همچنين بوجود آوردن جبههاي از ملتهاي استقلالطلب و زيرسلطهي ايران را يک الزام سياسي ميداند. لازم است ملتهاي زيرسلطهي ايران هم در داخل با يکديگر همکاري کنند و هم براي کسب همکاري خارجي و آزادي از زيرسلطهي ايران و استقلال ملتها تلاش نمايند. بارديگر از حضار محترم سپاسگزارم که گردهم آمدنشان زمينهاي را براي به هم نزديکتر شدن طرفهاي سياسي ملتهاي زيرسلطهي ايران بوجود آوردند. اميدوارم هدف استقلال همهي ملتهاي زيرسلطهي ايران، بويژه کرد، در کوتاهترين زمان به وقوع بپيوندند.زندهباد آشتي و آزادي و حقوق مساوي براي هر ملتي در جهاننابود باد ديکتاتوري و اشغالگرانباتقديم احتراماتعارف باوجاني26/9/2006 کانادا
2010-06-01 17:54:56
15 سال و 8 ماه و 9 ساعت و 41 دقیقه ، پیش از انجام